مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

96

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

حيلهء ابن زياد دربارهء وى كارگر افتاد و هنگامى كه فرستادگان او به هانى گفتند كه به دليل نرفتن وى ، عبيداللّه درباره‌اش پرس و جو كرده و گفته است كه اگر بداند بيمار است به ديدارش مىرود ، سخن آنان را پذيرفت . هانى مطمئن بود كه ابن زياد تا اين هنگام از جاى مسلم بى خبر است . از اين رو جامه خواست و پوشيد و سوار استر گرديد و همراهشان رفت ! با بعيد شمردن هرگونه احتمال سوء و اطمينان از اين كه ابن زياد تا آن لحظه از جاى مسلم بىخبر است ، عاقلانه نبود كه از ديدار با او خوددارى ورزد يا از ترس او نيرو آماده كند ، يا ديدار با او را به دادن امان مشروط گرداند . زيرا همهء اينها امر پوشيده را آشكار مىكرد و بر اتهام مهر تأييد مىزد و نسبت به وقتى كه رهبر نهضت براى قيام بر ضد ابن‌زياد تعيين مىكرد زيان مىرساند . شايد همه اين موارد به ذهن هانى بن عروه رسيده بود ؛ ولى براى از ميان بردن اين زيان‌ها و بدىها بىباكانه رفتار كرد . از اين رو ، آنچه نويسنده تجارب الامم عنوان كرده است بعيد مىنمايد . او مىگويد : « عبيداللّه هانىبن‌عروه را فراخواند و او اجابت نكرد ، مگر آن كه امان بدهد ! گفت : امان را براى چه مىخواهد ، آيا اتفاقى افتاده است ؟ در اين هنگام عموزادگان و سران عشاير آمدند و گفتند : جان خويش را به خطر مينداز ، كه تو بىگناهى ؛ و او را آوردند . . . « 1 » نقل طبرى نيز كه مىنويسد : ابن زياد به اسماء بن خارجه و محمد بن اشعث گفت : « هانى را نزد من بياوريد ، گفتند : تا امان ندهى او نمىآيد ! گفت : امان را مىخواهد چه بكند ، آيا اتفاقى افتاده است ؟ ! برويد و اگر جز با امان نيامد ، امانش بدهيد ! . . . » « 2 » 2 - به نظر مىرسد كه حيلهء ابن زياد ، حتى برخى از فرستادگان وى به نزد هانى بن عروه را هم فريب داد . زيرا سياق داستان حاكى از آن است كه اسماء بن خارجه « 3 » يا پسرش

--> ( 1 ) - تجارب الامم ، ج 2 ، ص 45 - 46 . ( 2 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 282 . ( 3 ) - در تجارب الامم ( ج 2 ، ص 47 ) و الفتوح ( ج 5 ، ص 84 ) آمده است ، آن كسى كه به ابن زياد اعتراض‌كرد خود اسماء بن خارجه بود .